خاطره گردی

خاطرات دوران تحصیل والدین عزیز

من یک مربی پیش دبستانی هستم ، از اینکه هر روز این فرشته های کوچولو رو میبینم قند تو دلم آب میشه ، یه روزی از روزا که کرونا کمتر شده بود و اجازه دادن مدرسه ها باز بشه ، …

ادامه »

ی روزی از روزا که کرونا کمتر شده بود و اجازه دادن مدرسه ها باز بشه با یه کیف پر از پاکت نامه اومد توی کلاس و کیفشو گذاشت روی میز و زیپشو باز کرد و دونه دونه پاکتارو درآورد، …

ادامه »

صبح بود.بچه ها پشت سر هم قطار شده بودند که داخل حیاط برای صبحگاه صف تشکیل بدهند. سه تا کلاس پیش دبستانی و سه تا صف مجزا و بچه هایی هم که هرکدام به این صف ها اضافه می شدند.فاطمه …

ادامه »

🍂🍁 پاییز بودهمه جا صحبت از یک شب طولانی و مراسمات زیبای آن شب بود. برای بچه ها از شب یلدا گفتم و کارهایی که از قدیم در این شب انجام می شده است.کلاس ها مجازی بود و می دانستم …

ادامه »

خاطرات

سلامدل فراز هستم مربی پیش دبستانی نوید صدرا. تصمیم گرفتم گاهی بنویسم. از چی؟داستان های کوتاه و بلند از اتفاقات و جریانات شاد و خنده دار و البته شاید گاهی هم غمگین که توی 🥰 از بچه ها دیگه کلاس …

خاطرات ادامه »

به بالای صفحه بردن