دوستان دوران دانشگاه هستیم. بعد از سالها دور هم جمع شدیم.
هنوز چند دقیقه نگذشته که زهرا رو به آذر میگه :« این همه سال گذشت، سالی یک کیلو کم کرده بودی الان باربی بودی!»
همه میخندند؛ آذر هم بلندتر از همه میخنده ، اما معلوم است که خندهاش از سر دلخوشی نیست.
چند دقیقه بعد نوبت فاطمه میشه :«تو هنوزم اون عینک گربهای رو داری؟»
دوباره همه میخندند و فاطمه هم همراه جمع میخنده.
و این ماجرا ادامه پیدا میکند…
زهرا دوست داره خودش را آدمی شوخ، اجتماعی و خوشاخلاق نشان بده ، اما هر بار برای خنداندن جمع، یک نفر را وسط میگذارد و به او میخنده.
رو به من میکند و میگوید :«آسنا، یادته چقدر اذیتت میکردیم؟» میگم :« آره، یادمه.»
میخنده و میگه :« هنوزم دلم میخواد اذیتت کنم.» همه میخندند..
جواب میدم:« شاید تو عوض نشده باشی، اما خوشبختانه یا متأسفانه من خیلی عوض شدم. دیگه اجازه نمیدم کسی اذیتم کنه.» همه ساکت شدند ….
«راستی، چرا اجازه میدید دیگران به بهانه شوخی شما را مسخره کنند و به شما بخندند؟
چرا به شوخیهای بیجا میخندید؟ میدانید خنده شما یعنی تأیید حرفهای او؟
آگر میترسید نخندیدن باعث شود بیجنبه به نظر برسید، از جمع حذف شوید یا دیگران ناراحت شوند، باید بدانید که هیچکدام از اینها به اندازه حفظ عزت نفس و احترام به خودتان ارزش ندارد.
شوخی زمانی زیباست که همه با هم بخندند؛ نه اینکه عدهای به یک نفر بخندند.»
کانال بله

بدون دیدگاه