ما، فرزندان دههی ۵۰ و ۶۰، در میانهی تناقضها بزرگ شدیم. میان سنت و مدرنیته، میان علم و باورهای مذهبی، میان اطاعت از بزرگترها و میل به اختیار شخصی. ما یاد گرفتیم بیشتر بترسیم تا انتخاب کنیم. ترس از اشتباه، ترس از قضاوت، ترس از گناه، ترس از نافرمانی. همین ترسها ما را محتاط، متواضع و حرفشنو بار آورد، اما گاهی به قیمت نادیده گرفتن خودمان. نسل جدید اما با شجاعت بیشتری پا به میدان گذاشته است:
– تکلیفش با خودش روشنتر است،
– خواستههایش را بیپرده دنبال میکند،
– از «نه» گفتن نمیترسد.

نقطه قوت آنها همین جسارت است. اما نقطه ضعفشان نیز روشن است:
گاهی تجربهی گذشتگان را نادیده میگیرند و میخواهند همه چیز را خودشان از صفر لمس کنند.
این میل به تجربهی مستقیم، اگرچه رشد میآورد، اما میتواند هزینههای سنگینی هم داشته باشد؛ همان جایی که ضربه میخورند. ما نسل ترس و تناقض بودیم، آنها نسل انتخاب و جسارتاند. و شاید آینده، جایی باشد که این دو تجربه در کنار هم معنا پیدا کند: حکمت تجربهی ما، در کنار شجاعت عمل آنها.

بدون دیدگاه